داود بن علينقى وزير وظايف
108
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
واقعاً « عرفات » يك ناله واحده شده بود ، نماز و اوراد وارده و بعضى ادعيه را ، در چادر خوانديم ، دو به غروب مانده ، برخاسته رفتم دامن كوه ، دعاى « حضرت سيدالشهدا » عليه السلام را خواندم ايستاده ، و بعد از اتمام نشسته چنان كه وارد است ، درباره هر كسى كه خاطرم آمد ، از اموات و احياء دعا كردم ، از دوست و رفيق ، آقا و نوكر ، « خداوند » قبول كند و مستجاب فرمايد ، و همه را روزى كند ، به خصوص حضرت اجل اكرم ، « آصفالدوله » و جناب « آقاى متولى » ، جناب « اعتضادالتوليه » ، جناب آقاى « نايبالتوليه » و « آقازادهگانشان » ، جناب « قائم مقام » ، « ميرزااسداللَّه امين » ، برادرها ، پسرها ، اعمام ، اخوال ، خالات ، نوكرها ، هر كس كه خاطرم آمد دعا كردم ، از براى والدين كه جاى خود دارد ، جناب « حاجى خادم باشى » ، جناب « جلالتمآب خبيرالدوله » ، ديگر چه بنويسم ، هر كسى كه به خاطرم خطور كرد ، از احياء و اموات همه را دعا كردم . تأخير در حركت يك ساعت به غروب مراجعت به چادر كرده چائى خورده ، غذائى كه پخته بودند قابلمه كرده ، هنوز آفتاب بلند بود ، باز حكايت صبح پيش آمد و همه سوار شده حقير سوار نشدم ، باز « حاجى قاسم » آمده بود كه مردم رفتند و اينجا آدم را مىكشند ، گفتم اگر حقير را هم بكشند ، نمىتوانم حج خود را باطل كنم ، بالاخره اول غروب سوار شده ، اول مغرب كه قدرى هم گذشته از مغرب به سرحد « عرفات » رسيديم ، پناه مىبرم به خداوند از ازدحام در درّه تنگى كه بين « مشعر » و « عرفات » است ، درهاى است ده بيست [ و ] منتها « 1 » سى ذرع عرض دارد ، و تمام حاج و محملهاى « مصرى » و « شامى » و تختها وكجاوهها و سرباز و نظام همه زور مىآوردند ، سبحان اللَّه ، بجز حفظ خداوند چيزى ديگر نيست ، اگر كسى هم افتاد ، ديگر كسى دربند نيست ، زير دست و پا هلاك مىشود ، خيلى جمّالى كاركن و حكامى زرنگ مىخواهد ، كجاوه را درست از آن عقبه بگذراند ، بحمداللَّه به سلامت گذشته ، در سمت دست چپ راه از طرف « مكه » ، در وادى « مشعر » پايين آمديم ، محشرى است .
--> ( 1 ) - در نهايت .